X
تبلیغات
جشنامه

آرامش روان

تنها یک دلیل برای شکست انسان وجود دارد و آن کمبود ایمان فرد به خودِ واقعی‌اش است

رهنمودهایی برای رشد زبانی کودکان

بخش اول 

واژگان 

محیط ‌های تازه، تجربه ‌های تازه و صد البته، واژه‌ های تازه! بازدید از کشتزار، باغ وحش، یا پارک جنگلی، می‌ تواند فرصت‌ هایی برای یافتن واژه‌ های نو پدید آورد. گنجینه‌ ی نام‌ها را در نظر داشته باشید (نام جانوران، درختان، ماشین آلات کشاورزی و غیره)، اما فعل‌ ها و صفت هایی را هم که امکان توصیف دقیق‌ تر کارکردهای ویژه ‌ی این مکان‌ های جدید را فراهم می ‌آورند، از یاد نبرید.پس از بازدید، بازی بیست سؤالی هم شاید خالی از لطف نباشد.

 به این روش می ‌توان آموخته‌ های محیط تازه را به خوبی در ذهن کودک نشاند و در همین حال، رده بندی یا طبقه بندی را در ذهن کودک ایجاد کرد:-پسرم با اسم حیوانات باغ وحش بیست سؤالی بازی کنیم؟-بله! من شروع می‌ کنم. بزرگه و چهار تا پا داره.-فیل؟-نه، فیل نیست. رنگش قهوه‌ ایه!-خرس؟-نه، شاخ داره. توی چمنزار زندگی می‌ کنه.-آها، فهمیدم! گاومیشه! حالا نوبت منه. یک پستاندار گوشتخواره.-خرسه؟ خرس گریزلی؟نه، یک پستاندار آبزیه!-دلفینه؟-نه! آبزیه، ولی می‌ تونه بیرون از آب هم زنده بمونه. تو مناطق قطبی زندگی می ‌کنه.-آهان، فهمیدم! فوکه!در اینجا، فرزند شما به ویژگی ‌هایی مانند شکل ظاهری و محل زندگی جانور توجه خاص می کند تا شما بتوانید نام آن جانور را حدس بزنید که همان رده‌ بندی است. پدر یا مادر به نوبه ‌ی خود، چندین شاخص طبقه بندی چون پستاندار، گوشتخوار یا آبزی بودن را بیان می ‌کند. توانایی طبقه ‌بندی، در مراحل رشد زبانی دیرتر آشکار می ‌شود، چرا که مفهومی‌ انتزاعی است. اما به تدریج بستری را که واژگان کودک از آن گسترش خواهد یافت، پی می‌ریزد. بنابراین جالب است که به محض یافتن فرصتی مناسب، این گونه مفاهیم را به کودک بشناسانیم.تهیه‌ ی فهرست (از جانوران مشاهده شده، میوه‌ های خورده شده، و پیک نیکی که در راه است) روش جالب دیگری برای تمرین طبقه بندی و همچنین دسترسی به واژگان است (کنشی شامل جست و جو و یادآوری واژه‌ های دقیق). هنگامی که واژه‌ ای نوک زبان شماست، به طور موقت در دسترسی به واژگان دچار مشکل شده‌ اید. عمل نام بردن چندین واژه از گونه ای مشخص، "فراخوان واژگان" نام دارد و همان کاری است که هنگام بازی یادآوری بیشترین موارد ممکن از گونه ی خاص، انجام می‌ دهیم. باز هم به طور مشابه، می‌ توان فهرستی از چیزهای دیگری به جز نام‌ها آماده کرد. مثلاً، اگر می ‌خواهیم با خود توپی همراه ببریم، می‌ توانیم فهرستی از کارهایی که می‌توان (یا نمی‌توان) با آن انجام داد، تهیه کنیم.

بخش‌های دیگر نوشته:http://amoozak.org/node/85

[ 1393/06/12 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ سمیه ملا ] [ 0 نظر ]
آقایون بخوانند...



 به همسرتان جمله ی «دوستت دارم»را بگویید.عشق خودتان را بر زبان آورید. خیلی از مردان از گفتن جمله ی «دوستت دارم» پرهیز می کنند. آنها می گویند: او که می داند من دوستش دارم، پس این بچه بازی ها و مسخره بازی ها برای چیست؟ همچنین ما در عمل اثبات می کنیم که دوستش داریم و نیازی به گفتن نیست. به شما می گویم که هر زنی نیاز دارد جمله ی دوستت دارم را حداقل سه بار در روز بشنود. این دو کلمه ی سحرآمیز و جادویی یعنی دوستت دارم را از او دریغ نکنید. او از شنیدن این کلمات هرگز خسته نمی شود و انرژی مثبتی برای ادامه ی زندگی اش می گیرد.همسرتان را نوازش کنیدنوازش کردن یکی از نیازهای اساس همسرتان می باشد، در آغوش گیری و حلقه کردن دستان تان به دور شانه های همسرتان و کمی فشردن او از اقدامات لازم برای ایجاد صمیمیت است. مردانی که این عادت خوب را در زندگی زناشویی دارند، موفق تر خواهند بود. یکی از بزرگترین و رایج ترین شکایت های زنها از آقایان آن است که پیش نوازش احساسی ـ عاطفی را فراموش کرده یک راست به سراغ نوازش فیزیکی ـ جسمانی می روند، در صورتیکه پیش نوازش برای خانم ها از ساعت ها و هفته های قبل شروع می شود و هر آنچه به زن آرامش دهد پیش نوازش محسوب می شود. چنانچه زن مورد توجه و نوازش مرد قرار نگیرد و قلبش به روی همسرش بسته شده باشد، تلاش های مرد به منظور تحریک همسرش نه تنها برای زن خوشایند نخواهد بود بلکه عملاً موجب ناراحتی و انزجار بیشتر زن خواهد شد. تمام نوازش ها از جانب مرد که روزی خوشایند و خواستنی بودند در این اوقات که دل و جان زن به روی مرد موقتاً بسته شده، ناراحت کننده، کسالت آور و حتی دردناک خواهد بود، لذا زن باید از محبت و توجه سیر باشد تا در را بر روی شما بگشاید، کارهای کوچکی نظیر کارت پستال، نوشتن یادداشت و گذاشتن در جاهای مختلف، استفاده از کلمات و عبارات به منظور قدردانی و دادن احساس امنیت، محبوبیت و ارزشمند بودن به او، همه ی اینها پیش نوازش احساسی ـ عاطفی ـ می باشند در این هنگام است که زن احساس می کند که قلبش به معنای واقعی کلمه از رضایت و شادی لبریز شده و هنگامی که قلبش سیراب باشد، آمادگی آن را دارد که در لذت عشق خود به لحاظ جنسی شما را نیز با خود سهیم کند. پس لطفاً ابراز احساسات، دوست داشتن، توجه و محبت خود را مختص به یک زمان و مکان خاص نکنید فرض کنید می خواهید آتش روشن کنید. هرگز نمی توانید که چند قطعه هیزم درشت را در شومینه بیاندازید. یک کبریت روشن کنید و انتظار داشته باشید که هیزم ها آتش بگیرند و زمانی طولانی نیز بسوزند. بلکه در عوض چند روزنامه برمی دارید، آنها را پاره می کنید و خوب روی هم لابه لای چوبها می گذارید و سپس با مهربانی و ملایمت اجازه می دهید که خوب آتش بگیرند و هنگامی که خوب گداخته شدند هیزم ها را بر روی آنها می گذارید، زن هم به همین ترتیب است. هر ناز و نوازشی کوچک و هر بار گفتن کلمه ی «دوستت دارم» آتش درون او را به تدریج گرم و گرم تر می کند تا نهایتاً از عشق نسبت به شما شعله ور شود.موقعی که خانم تان احساس درد می کند، محل آسیب دیده را ببوسید.زمانی که همسرتان احساس درد می کند، نسبت به او حالت بی تفاوتی نگیرید. مردان شجاع می توانند احساسات واقعی خودشان را نشان دهند اما مردان ضعیف در پشت نقاب بی تفاوتی مخفی می شوند و باعث می شوند از زنی که دوستش دارند، فاصله بگیرند. به زن زندگی خویش این فرصت را بدهید که بفهمد مورد توجه و نیاز است. به طور مثال زمانی که همسرتان از شدن درد ناله می کند، مانند کودکان به او بگویید که بیا تا محل آسیب دیده را ببوسم تا سریع خوب شود. این کار معجزه می کند و خیلی بهتر از این است که وقتی او احساس درد می کند به او بگویید: خوب چقدر ناله می کنی؟ مگر زخم شمشیر خورده ای؟ شکایت را بس کن و برو یک قرص بخور. زمانی که محل آسیب دیده را می بوسید، این پیام ها را به او منتقل می کنید: می شنوم چه داری می گویی. می فهمم چه می کِشی. می دانم که درد داری. می خواهم به تو آرامش و راحتی بدهم. آقایان عزیز لطفاً برای یک بار هم که شده این روش را امتحان کنید.واقعاً که این کار معجزه می کند! برای اثبات این روش، باید حتماً خودتان آن را امتحان کنید تا به صحت و درستی آن پی ببرید!آراستگی و زینت شما بسیار مهم است.یکی از مهارتهای مهم در خانواده، حفظ شادابی، تازگی و استمرار قابلیتهای محیط خانوادگی برای دوستی با یکدیگر، دوست داشته شدن و پذیرفته شدن است؛ از جمله عواملی که به این مهم کمک شایانی می کند رعایت آراستگی و زیبایی، آرایش و پیرایش خود و زیباسازی محیط زندگی است، آراستگی مرد برای همسر و آرایش زن برای شوهر از اموری است که نشاط و شادمانی فردی تولید می کند . آقایان عزیز: اگر دوست دارید، نزد خانم تان جذاب تر جلوه کنید مطابق با سلیقه ی همسرتان اصلاح مو و صورت تان را انجام دهید. همچنین لباس هایی را که دوست دارید و پیشنهاد می کند را بپوشید و هر چند وقت یکبار عطرتان را تغییر دهید.با احساس از همسرتان خداحافظی کنید.خداحافظی هم مانند سلام کردن، ایجاد محبت و الفت می کند، بذر دوستی و مودت می کارد. شما نباید از این امور به ظاهر کوچک و در واقع بزرگ و ارزشمند غفلت کنید. کلمه خداحافظ را کاملاً صمیمانه، پرمحتوا و با محبت بیان کنید و دل همسر خود را گرم نگه دارید، تصور کنید برای آخرین باری است که دارید او را می بینید. وقتی خانه را ترک می کنید او را ببوسید، تا او هم با شوق بیشتری به انجام امورش بپردازد.نامه ای عاشقانه برایش بنویسید.نامه نگاری، یادآوری ارزشمندی از بیان احساسات شماست. از طریق نامه می توانید به خوبی احساسات تان را به همسرتان ابراز کنید. نامه، تجسم عینی عشق و علاقه انسان است که آن را می توان پیاپی در طول سال جاری و سالیان آتی زندگی خواند. در نامه هایتان بنویسید که چه قدر دوستش دارید و حاضر نیستید او را با هیچ زنی در دنیا عوض کنید. هم چنین می توانید بعضی از خاطره های عالی و لذت بخشی را که با هم داشته اید را ذکر کنید. اگر نوشتن نامه برایتان سخت است می توانید یک متن ادبی زیبا با چند بیت شعر برایش بنویسید. این قبیل نامه ها را همسرتان برای همیشه نگهداری می کند و فوق العاده برایش با ارزش هستند. اگر در خانه کامپیوتر دارید می توانید برای او ایمیل بزنید و همراه ایمیل خود یک کارت پستال زیبا ارسال کنید. و یا در جایی از خانه، آشپزخانه و یا در کمد لباسش هدیه ای را مخفی کنید او زمانی که به طور غیرمنتظره این هدیه را پیدا کند فوق العاده برایش جالب و مهیج است و از نظر او شما یک مرد استثنایی و فوق العاده با حال و سرزنده جلوه می کنید، با چنین اعمال زیبای شما، او حاضر است در موقعیت های گوناگونی زندگی، دنیا را به پای تان بریزد. زیرا آن قدر به او لطف و مهربانی با شیوه های مختلف کرده اید که جوابی به جز خوبی برای تان ندارد.به همسرتان در خانه کمک کنید.خلوص و یکرنگی و صمیمیت میان زن و شوهر، بسی عمیق تر و طولانی تر وزیباتر از دوستی میان دو رفیق است. شوهر اگر تصور کند ،کارکردن در خانه مخالف حرمت و شأن و شخصیت مردانه اوست، اشتباه کرده است. شوهر باید بدون اینکه زن تقاضای کمک کند در کارها به او کمک کند، لذت زندگی در این است که مرد بدون تقاضای زن، به او کمک کند و یا لااقل اگر فرصت کمک کردن ندارد نظافت خانه را حفظ کند، اکثر خانم ها شکایت دارند که شوهرانشان پس از اصلاح مو و صورت، موهای ریخته شده را تمیز نمی کنند، و یا موقع تعویض لباس هایشان، آنها را در جای مخصوص خود قرار نمی دهند پس آقایان محترم اگر کمک کار خانم تان نمی شوید حداقل رعایت این گونه مسائل را بکنید تا خانم تان وقت بیشتری پیدا کند که به شما توجه کند.با حالت قهر به تختخواب نروید.این مسئله کاملاً طبیعی است که انسان ها به خاطر اختلاف سلیقه ای که با یکدیگر دارند و هم چنین اینکه از دو محیط خانوادگی متفاوت هستند، بر سر موضوعی اختلاف پیدا کنند.ولی این مسئله نباید منجر به حالت قهر و دلخوری شما از یکدیگر شود. به خاطر مقام عشق و دوست داشتن سریع پیش قدم شوید و معذرت خواهی کنید.برای یک بار این روش را امتحان کنید تا ببینید به چه آرامشی خواهید رسید. زیرا قهر و کینه در شما به مانند این است که یک سطل زباله ی بدبو را با خود حمل می کنید و بیشتر از همه کس خودتان از بوی بد آن عذاب می کشید.


ودر آخر اینکه:

دوستت دارم رابامن بسیار بگو 

دوستم داری رو از من بسیار بپرس

[ 1393/06/03 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ سمیه ملا ] [ 0 نظر ]
سال نو و وعده وعیدهای تازه وبرنامه ریزیهای جدید

بنام پاک دادار هور 

 

آیا تا الان شده به تمام قولهایی که به خودمون دادیم عمل کنیم؟ 

تمام برنامه ریزیهای نوشته شده درافکارمون را جامعه ی عمل بپوشانیم؟ 

بهتر نیست قبل از قول وقرارهامون باخود.بیایم وخود رو بشناسیم؟ شاید بهتر بتوانیم به تمام خاصته های نوشته شده برلوح افکارمون برسیم!!! 

 

پرسش:خود یعنی چه؟ 

 

خود یعنی غرور وانتظار و توقع.یعنی رنجش وترس وکینه از خود ودیگران.خود یعنی احساس گناه و حقارت وپوچی و بی حوصلگی.یعنی فریب واژه ی عدم اعتماد به نفس رو داشتن/یعنی خود رو باختن وخود را سرزنش کردن.خود یعنی تنش وسراب و اظطراب و خود یعنی همه ی چیزهایی که در زندگی برای موفقیت جلوی پای ماست و ما ترمز می زنیم و این ترمزها یعنی من مزاحم!!! 

من مزاحم یعنی غرور بی جا.کینه واحساس حقارت نداشتن اعتماد به نفس و... 

من مزاحم یعنی همین مرزهای ذهنی که برای خودمان ترسیم کرده ایم(همین خط ونشانهایی که برای هم کشیده ایم وبر دیگران خط بلان کشیدن.بعضی سنت های نادرست جامعه) 

من مزاحم یعنی باورهای غلط وتا وقتی که ازطریق دانش وبینش وبصیرت براین باورهای غلط خط بطلان نکشیم کوشش های ما برای رسیدن به موفقیت وشادی ونشاط بیهوده است. 

 

یکی از راهای خلاص شدن از شرمن مزاحم این است که خودمان باشیم ونخواهیم نقش دیگران را بازی کنیم ویا آرزوی جای کسی بودن روداشته باشیم.نیازهای ما باهم فرق می کند.روشهای موفقیت و دانش را می توان از دیگران آموخت اما هرگزنباید تقلید را اصل قراردهیم.  

از مقلد تا محقق فرقهاست               کین چو داووداست وآن دیگرصداست  

 

خودمان را بشناسیم و استعدادهای خودمان را کشف کنیم 

 

منگرآنکه تو تحقیری یا ضعیف           بنگر اندرهمت خودا ی شریف 

 

 

خشت اول همه برنامه ها برای رسیدن به هدف همان خودشناسی است.

[ 1393/01/22 ] [ 02:39 ب.ظ ] [ سمیه ملا ] [ 2 نظر ]
سال نو مبارک

بنام پاک دادار هور

 

روزگاری فکر می کردم سرانگشت تعلق، گشاینده ی هر قفل ویراقی ست که پیرامون زندگی را حصاری ازمبارزه طلبی کشیده است.

 

برای ریشه ی محدود و اندیشه ی محصورآدمی، انگار فقط اعجاز وپرواز، راه نجات وفرار می نمود، در تن وجان من ودیگرانی چون من اعجازی امکان پذیر نیست، اما منتظرماندن ودیده به راه عشق دوختن گزینه ی ابدی رهایی از بندهای دنیای مادی ودردسرهای اوست.

 

مشکل اهورا یکی از همین جنگ ودندان نشان دادنهای دنیابود.

وقتی از شش سوی زمین مایوس شدیم، منتظرمعجزه ایی آسمانی بودیم ودست به دامان خدا ودعاهای دوستان وهمشهریان تا گره ازکارفروبسته بگشاییم، گرچه از ابتدا هم دستانمان به سوی پروردگار دراز بود.پس خداوندبه تجربه وتسلط در علم پزشکی عشق ومهر افزود، به من مادرقدرت وتوان، به خانواده عشق وهمکاری وقبول دعاها تا این قفل شکسته شود و قفل شکست و معجزه رخ داد....!!!

وبرای اینهمه هنر از خدا سپاسگزارم.

 

سال شوم وننگین 92دارد نفسهای آخرش رو میبلعد سالی که باید تجربه ی وحشتناک زندگی روقبل از30 سالگی تجربه می کردم.

 

سالی نه تنها بد ووحشتناک برای من.....

سالی بدواندوه باربرای مادران ابراهیم ، ایوب، احمدو.....همسرانشان هم بود.

وتقویم وتقدیر92همین بود، سالی سرشار از درد.....وخوشحالم که برزخ وکابوسی که درآن بودم داره میگذره گرچه...

ویادم باشددرهمین سال 92با همه ی دهشتناکیش اهورا یه بار دیگه چشمهاشو به زندگی گشود.

 

پیشاپیش عیدتون مبارک وامیدوارم سالی سرشارازسلامتی وبهروزی وروزبهی پیش رو داشته باشین.

سال وفال وحال ومال واصل ونسل وتخت وبخت

بادت اندرشهریاری برقرار وبردوام

سال خرم فال نیکو مال وافرحال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام


سپاس فراوان-سمیه ملا 25اسفند1392 

 

 

 

پ.ن :ابراهیم زارع-ایوب عالی ریسی-احمدخویشکار

[ 1392/12/25 ] [ 06:43 ب.ظ ] [ سمیه ملا ] [ 0 نظر ]
اهورا

                                       بنام پاک دادار هور 

 

 

 

نه روز! 

        نه شب! 

                   تنها شمارش نفس های اهورا 

                                                          عمر من است! 

 

قرنی بر من گذشت 

دردی جانکاه 

انتظاری سهمگین پشت در ICU 

اهورای من.هستی من.پسرشیرین زبان من بر اثر تشنجی ناشناخته 2اردیبهشت 92 به کما رفت 

اردیبهشتی که با هم نقشه ها کشیده بودیم(نمایشگاه کتاب تهران.سفر به دبی)اما اردیبهشتمان شد اردیجهنم 

جهنمی سوزان و دردناک! 

درد هرمزگانی بودن.جبرجغرافیایی.کمبود امکانات پایتخت اقتصادی ایران(بندرعباس).کج فهمی پزشکان و نرسهای بیمارستان شهیدمحمدی بندرعباس.عدم امکانات و ونبود دکترحاذق و با تجربه ی بیمارستان کودکان بندرعباس.تشخیص نادرست دکتر م....(جراح مغز)و.....برای درمان اهورا .مهم نبودن جان یک انسان.عدم همکاری برای اعزام اهورا به تهران.پافشاری دکتر ........برای شکافتن مغزسراهورا.....اینها همه مساوی بود باضربه ی جبران ناپذیر به اهورای من 

دوزخی به تمام معنا برای مادری که پرپر شدن یگانه دلبندش رو ببینه و نتونه کاری بکنه! 

اهورا نبود که بگه مامان نگران نباش زندگی همینه!میگذره!چه گذشتنی !وقتی نفس های اهورا به شماره میافتادوکبود میشد.آنقدرباید محکم به سینه ی کوچک و نحیفش مشت میزدی ونیشگونش میگرفتی تا دوباره نفس بکشه و هر نیم ساعت اینو تکرار بکنی و من مادر راحت نفس بکشم! 

بدترین انتظار .زجرآورترین مکان پشت در ICU بیمارستان نمازی شیراز... 

جایی که عزرایل همیشه و هر زمان سرک میکشید تا یه فرشته ی زمینی رو بلند بکنه.جایی که سایه ی مرگ همه ی بچه ها رو تعقیب می کرد.هرروز یکی کم میشد.هر روز اضطراب و جهنم.نکنه ایندفعه نوبت اهورای من باشه... 

هر شب شیون و گریه ی مادران و پدران 

آیا جهنمی سوزاننده تر از این هست؟جهنم دره ای هولناک تر از پشت در ICU 

درد خودم به کنار.چه دردها رو که ندیدم.درد پدری که به دلیل مشکل مالی .بچشو از زیر دستگاه کشید تا شاهد مرگ رایگانش باشه.پدری در همسایه ی همین جناح!!! 

چقدر نامیدانه و امیدوارانه به این در نگریسته ایم.هر روز منتظرکوچکترین خبر خوشی از میوه ی زندگی.خبری خوش هر چند اندک و ناچیز 

اما اکثر مواقع این سایه ی مرگ و ناامیدی بود که تعقیب میکرد ما را.... 

اما این دردها یه طرف درد کمبود دارو یه طرف.به جز داروهای مصرفی دیگه ی اهورا ما باید روزی 75 تا آمپول میدازولام 5mi 

رو تهیه میکردیم!اما از کجا با این وضع افتضاح دارو.....اما شانس بزرگی که داشتم مال منطقه ایی هستم که همه با هم برابرند و در همکاری و کمک به یکدیگر زبانزد و اینکه خواهرم مامای بیمارستان بستک بود..... 

در icuبه ما گفتن بدن اهورا فقط به یه دارو پاسخ میده و اون هم داروی colomycin..باید از زیرسنگ که شده بود پیداش میکردیم3روز دربه در دنبال دارو همه ی همشهریان بسیج شده بودن برای نجات اهورا به هر طریقی بود دوستان محمد از تهران جور کردن دارویی که 3ماه بود وارد نشده بود واز سال 2008 هم وارد دبی نشده فقط ازچند تا کشور میتونستیم تهیه کنیم هند ترکیه اردن عربستان که بقیه نیاز اهورا توسط دوست پدرم......از هند تهیه شد 

مشکلات تهیه ی این دارو بماند 

آقای رزمجو (پدرخوانده)اسمی که ما مادران icuبراش انتخاب کرده بودیم شخصی بزرگ و مهربان و دلسوز برا همه به خاطر نبود دارووتحریمات بچشو بعد 3ماه در icuبودن از دست داد چقدر دنبال دارو گشته بود..... 

بعد 27 روز درicuبودن دکتر با اعتراف به ناتوانی و عدم نتیجه از درمان و عدم کنترل تشنج لعنتی .این بیماری ناشناخته ی ویروسی که تمام بچه های جنوب icuبیمارستان نمازی را از پا در آورده بود.همه ی تشنجیهایی که بچه ها به مدت طولانی در کما بودن ازمنطقه ی قطب اقتصادی ایران از ثروت نفت و گازوانرژی هسته ایی بودن!و سهم این کودکان معصوم دود و ناامنی و صداهای هولناک بالگردها و انفجار و این درد لعنتی بود.حتما حق مسلم ما جنوبیهای فلک زده از این همه ثروت ملی است 

ازمادر بودن خودم متاسف بودم و به خودم لعنت میفرستادم از اینکه باعث به دنیا آمدن فرشته ی نازنینی بودم که الان با تمام وجوددرد میکشه.دردی که قادر به قسمت کردن با مادرش نیست.دردی که نه تنها خودش بلکه این مادر فلک زده رو از پا در میاورد! 

با نا امیدی از درمان به بخش منتقل شدیم با همان اوضاع بد تنفس و..... 

اما بعد چند ساعت در اوج نامیدی معجزه ای رخ داد دعاها اثر کردبه یکباره اهورا هوشیار شد به هوش آمد حرف زد!چشمهاشو باز کرد! 

و من مادر.... 

دیوانه وار 

سجده کنان 

پروازکنان و خوشحال در راهروهای بیمارستان.مادری دیوانه از خوشحالی و شادی از برگشت فرزند 

دنیا مال من بود.... 

تا زدم لبخندی از شادی بلایی در رسید! 

شادی چندان طول نکشید.تنفس بد شد به شماره افتاد .تب و لرز.تشنج و پشت سر هم ساکشن 

و باز کابوس و کابوس و کابوس 

21 روز در بخش بودیم اما اهورا جانسینوی من قویتر از این حرفها بوددعای یه شهر و منطقه پشتش بود 

زود به حرف آمد .زود راه افتاد .زود غذاخوردن از طریق دهان رو شروع کردیه معجزه ی بزرگ.... 

اهورا شده بود سمبل صبر و امیدواری بقیه ی مادران و پدران 

افتخار پزشکان!!! 

3روزهم در مراقبت های بیماران تشنجی بستری بود تا اینکه تشنجش کنترل شد و اهورا شد همان اهورای همیشگی من! 

واقعا درد بزرگی بود!گریه ی مرد رو ندیده بودم .دیدم!گریه ی پدرم که الگوی صبرواستقامتم بود.گریه ی داداشم وقتی منو بغل میکرد.گریه ی عموهای اهورا.گریه ی دامادمان!و گریه ی همسرم وقتی با هم زار میزدیم وپیمان بسته بودیم اگه اهورا بره ما هم....... 

گذشت... 

اما در بهبودی اهورا به دعاهای بی وقفه ی همشهریانم که هر 5وقت سرنمازشان همشهری کوچکشان را فراموش نکردن!دعاهاو صدقه های اقوام و فامیل و دوستان.همکاری خانواده ی نازنینم که بی شک بهترین خانواده ی دنیا هستند.دعاهای دوستان از شهرهای مختلف و دعاهای همیشگی دوستان وبلاگی و مجازی  ایمان دارم!

جا داره یه تشکر ویژه بکنم از دکتر جباری پزشک حاذق منطقه که در تمام این مدت پیگیر درمان اهورا بود 

پرستارعزیزمان حسن خشنود که ازابتدا بالای سر اهورا بود .آقای بهمن پالاش و

دکتر عبدی.دکتر هاشمی.بهترینهای منطقه 

دکتر افلاکی پزشک بخش icu.دکتر اینالو و دکتر اسدی پویا  

وسپاس از دوست خوبمان آقای عامر زراعتی و همسر محترمشان و اقای محمد خردمند

ویه تشکر خاص و ویژه از همسایگان بندرمون که فرشته وار مهربونی کردن و در اون اوضاع قربت و بی کسی و دستپاچگی و عدم حضور محمد منو یاری کردن واگر نبودن نمیدونم سرنوشت اهورای من چی میشد دوستانی که در این سه سال یار و یاور هم بودیم نزدیک تر از خواهر و برادر به همدیگر آذین و ملیحه ی مهربانم و آقارسول برادرخوبم  

وسپاس ازمعلم مهربان اهورا خانم کهن سال و مدیر دلسوز دبستان پدیده خانم اویسی عزیز و همسر محترمشان آقای بابایی و تما م دوستان و همکلاسی ها و والدین دعا گویشان .امیدوارم پروردگار بهترین ها رو براشون رقم زده باشه    آمین  

دست تک تک دوستان.همشهریان.واقوام رو میبوسم وامیدوارم که درشادیهایتان با اهورا و محمدبتونیم جبران کنیم

[ 1392/04/13 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ سمیه ملا ] [ 6 نظر ]
1 2 3 4 >>

لینک های ویژه

دیگر امکانات